دی 91 - زندگی شیرین
سفارش تبلیغ
صبا

http://zendegysherin.ParsiBlog.com
 
قالب وبلاگ
لینک دوستان

طعم زیارت

کبوترانه؛ سیاحتی با طعم زیارت
نمایشگاه کبوترانه با دنیایی از شور و هیجان و نشاط، همه روزه پذیرای کودکان زائر حرم مطهر رضوی است.
به گزارش پایگاه اطلاع‌رسانی آستان قدس رضوی، کودکان 7 تا 12 سال می‌توانند با مراجعه به نمایشگاه کبوترانه و ثبت‌نام، از امکانات این نمایشگاه به صورت گروهی بهره‌مند شوند.
هدف از برنامه‌های این نمایشگاه آشنایی کودکان با عقاید و احکام و فراهم کردن لحظاتی هیجان‌انگیز است.
این نمایشگاه از اردیبهشت سال 89 در فضایی به وسعت یک هزار مترمربع در قسمت سردر غربی صحن جامع رضوی تاسیس شده و تاکنون با استقبال زیاد دانش‌آموزان مقطع ابتدایی روبرو شده است؛ به‌طوری که هر ماه به طور متوسط 12 هزار کودک، از فضای سراسر هیجانی و پرشور و نشاط آن بهره‌مند می شوند و در بازی و سرگرمی با مفاهیم دینی و ارزشهای اسلامی نیز آشنا شده و زیارتی خاطره‌انگیز را تجربه می کنند.
در حال حاضر این نمایشگاه که در قالب یک مجموعه فرهنگی – آموزشی ویژه کودکان زائر و مجاور طراحی شده است، هر روز بین ساعت 30/ 8 صبح تا 30/ 13 و 14 تا 18 در ایوان غربی صحن جامع رضوی پذیرای قدوم زائران کوچک است.
در این نمایشگاه کودکان پس از ثبت‌نام، وارد سالن نمایش فیلم شده و فیلم‌هایی همچون «من بچه شیعه هستم»، «چهارده معصوم» و «نماز» را مشاهده می‌کنند. سپس وارد فضایی شبیه جنگل با طراحی زیبا و هیجان‌انگیز شده، در آن با قصه «ضامن آهو» و سایر قصه‌های مذهبی آشنا می‌شوند در ادامه با عبور از غارهایی تاریک (ظلمانی) به روشنایی و نوری می‌رسند که از خانه خدا(مسجد) ساطع می‌شود.تمامی این صحنه‌ها با ظرافت‌های معنوی خاصی طراحی شده است تا کودکان را به‌طور عملی و کاربردی با مفاهیم مختلف آشنا سازد.
مرحله بعدی، حضور در کلاس‌های هنری نظیر کاردستی، خمیربازی، نقاشی، سفال‌گری، رنگ‌آمیزی و... است که در هر رشته مربیانی متبحر، کودکان را یاری می‌رسانند.
زائران کوچک در 90 دقیقه حضور خود در این نمایشگاه همچنین در غرفه های «نامه‌ای به امام رضا(ع)»، عکاسخانه، پازل،دو طبقه استخر توپ و... نیز حضور می‌یابند و لحظات زیبایی را تجربه می‌کنند. این 90 دقیقه فرصت بسیار مناسبی را برای پدر و مادرها فراهم می‌سازد تا با خیالی آسوده و فراغ بال به زیارت مضجع منور حضرت رضا(ع)مشرف شوند.
گفته می‌شود میزان استقبال بسیار زیاد کودکان از مجموعه کبوترانه، مسئولان فرهنگی آستان قدس رضوی را به تکاپو واداشته است تا با اختصاص فضایی وسیع‌تر و طراحی موضوعات آموزنده،مسائلی مطرح گردد که در آینده کودکان تاثیرات مثبتی بر جا بگذارد.


[ چهارشنبه 91/10/27 ] [ 10:46 عصر ] [ فریبا معلم ] [ نظرات () ]

 


[ سه شنبه 91/10/19 ] [ 10:9 صبح ] [ فریبا معلم ] [ نظرات () ]

گاهی در فرا سوی این لحظات از خود میپرسم، با خود چه کردی؟!!!

که همچون باران میباری.. همچون باد گریزانی..

و همچون تاریکی در هراسی

حتی چشمانت را در کلبه ی وجودش نیافتی

تو خود، او بودی و او تو نبود...

چه بد کردیم به خود...


هر چیز زمانی دارد

نفس هم که باشی

دیر برسی

من رفته ام . . .


[ چهارشنبه 91/10/13 ] [ 3:27 عصر ] [ فریبا معلم ] [ نظرات () ]

 

ن

گاهی به بعضـــــیا باید گفت :

" اگه برام بـــزرگ شده بودی ،

 فقط به خاطر خطـــای دیــدم بود " ! 


[ چهارشنبه 91/10/13 ] [ 3:25 عصر ] [ فریبا معلم ] [ نظرات () ]

پرنده مردنی است

  

دلم گرفته است

دلم گرفته است

 

 

 به ایوان میروم و انگشتانم را

بر پوست کشیده ی شب می کشم

چراغ های رابطه تاریکند

چراغ های رابطه تاریکند

 

 

کسی مرا به آفتاب

 معرفی نخواهد کرد

کسی مرا به میهمانی گنجشک ها نخاهد برد

پرواز را بخاطر بسپار

پرنده مردنی ست


[ سه شنبه 91/10/12 ] [ 6:33 عصر ] [ فریبا معلم ] [ نظرات () ]

 

قانون صف:

اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد.

 

قانون تلفن:

اگر شما شماره‌ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود.

 

قانون تعمیر:

بعد از این که دست‌تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد.

 

قانون کارگاه:

اگر چیزی از دست‌تان افتاد، قطعاً به پرت‌ترین گوشه ممکن خواهد خزید.

 

قانون معذوریت:

اگر بهانه‌تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین‌تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین‌تان، دیرتان خواهد شد.

 

قانون حمام:

وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد

 

قانون روبرو شدن:

احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می‌یابد.

 

قانون نتیجه:

وقتی می‌خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی‌کند، کار خواهد کرد.

 

قانون بیومکانیک:

نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد.

 

قانون تئاتر:

کسانی که صندلی آنها از راه‌روها دورتر است دیرتر می‌آیند.

 

قانون قهوه:

قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس‌تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.


[ یکشنبه 91/10/10 ] [ 4:55 عصر ] [ فریبا معلم ] [ نظرات () ]

حسنی نگو جوون بگو
علاف و چش چرون بگو

موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ، واه واه واه
نه سیما جون ،نه رعنا جون

نه نازی و پریسا جون
هیچ کس باهاش رفیق نبود

تنها توی کافی شاپ
نگاه می کرد به بشقاب !

باباش می گفت : حسنی می ری به سر بازی ؟
نه نمی رم نه نمی رم

به دخترا دل می بازی ؟!
نه نمی دم نه نمی دم

گل پری جون با زانتیا
ویبره می رفت تو کوچه ها

===========

گلیه چرا ویبره میری ؟
دارم میرم به سلمونی

که شب برم به مهمونی
گلی خانوم نازنین با زانتیای نقطه چین

یه کمی به من سواری می دی ؟!
نه که نمی دم

چرا نمی دی ؟
واسه اینکه من قشنگم ، درس خونم وزرنگم

اما تو چی ؟
نه کا رداری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ، زبون دراز ،واه واه واه

در واشد و پریچه
با ناز اومد توو کوچه

پری کوچولو ، تپل مپولو ، میای با من بریم بیرون ؟
مامان پری ،از اون بالا

نگاه می کرد توو کوچه را
داد زد وگفت : اوی ! بی حیا

برو خونه تون تورا بخدا
دختر ریزه میزه

حسابی فرز وتیزه
اما تو چی ؟

نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه

نازی اومد از استخر
تو پوپکی یا نازی ؟

من نازی جوانم
میای بریم کافی شاپ؟
نه جانم

چرا نمی ای ؟
واسه اینکه من صبح تا غروب ،پایین ،بالا ،شمال ،جنوب ،دنبال یک شوهر خوب

اما تو چی ؟
نه کار داری ؟ نه مال داری ؟ فقط هزار خیال داری
موی ژلی ،ابرو کوتاه ،زبون دراز ،واه واه واه


حسنی یهو مثه جت
رسید به یک کافی نت

ان شد ورفت تو چت رووم
گپید با صدتا خانووم!

هیشکی نگفت کی هستی ؟
چی کاره ای چی هستی ؟

تو دنیای مجازی
علافی کرد وبازی

خوشحال وشادمونه
رفت ورسید به خونه

باباش که گفت: حسنی برات زن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

چاهارتا شرعن بگیرم ؟
اره می خوام اره میخوام

حسنی اومد موهاشو
یه خورده ابروهاشو

درست وراست وریس کرد
رفت و توو کوچه فیس کرد

یه زن گرفت وشاد شد
زی زی شد و دوماد شد


[ یکشنبه 91/10/10 ] [ 4:50 عصر ] [ فریبا معلم ] [ نظرات () ]

معلم عصبی دفتر را روی میز کوبید و داد زد : سارا...دخترک خودش را جمع و جور کرد ، سرش را پایین انداخت و خودش را تا جلوی میز معلم کشید و با صدای لرزان گفت : بله خانم؟

معلم که از عصبانیت شقیقه هایش می زد ، به چشمهای سیاه و مظلوم دخترک خیره شد

و داد زد : (چند بار بگم مشقاتو تمیز بنویس و دفترت رو سیاه و پاره نکن ؟ ها؟

فردا مادرت رو میاری مدرسه می خوام در مورد بچه ی بی انظباطش باهاش صحبت کنم )
دخترک چانه لرزانش را جمع کرد... بغضش را به زحمت قورت داد و آرام گفت :
خانوم... مادرم مریضه... اما بابام گفته آخر ماه بهش حقوق میدن... اونوقت میشه مامانم رو بستری کنیم که دیگه از گلوش خون نیاد... اونوقت میشه برای خواهرم شیر خشک بخریم که شب تاصبح گریه نکنه... اونوقت... اونوقت قول داده اگه پولی موند برای من هم یه دفتر بخره که من دفترهای داداشم رو پاک نکنم و توش بنویسم...
اونوقت قول می دم مشقامو تمییز بنویسم...
معلم صندلیش را به سمت تخته چرخاند و گفت : بشین سارا...
و کاسه اشک چشمش روی گونه خالی شد...

[ یکشنبه 91/10/10 ] [ 4:47 عصر ] [ فریبا معلم ] [ نظرات () ]
هر یک روز در میان...

نه

هر هفته...

نه

هر یک ماه...

اون هم شاید سخت باشه...

بیایم هر دو ماه یک بار...

یک خلوت و سکوت شب بیابیم و فقط چند دقیقه فکر کنیم که ممکنه تا صبح زنده نباشیم...

نا تمام های بسیاری هست...بسیار...


[ یکشنبه 91/10/10 ] [ 3:1 عصر ] [ فریبا معلم ] [ نظرات () ]

 

مرگ با طعم خوش!

به نظرم بهترین نوع مرگ مرگی یه که به آدم فرصت داده میشه جبران گناهان و تسویه حساب ها کنه...

شاید این نوع مرگ....یک لطف خدا باشه....

 


[ یکشنبه 91/10/10 ] [ 3:0 عصر ] [ فریبا معلم ] [ نظرات () ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موضوعات وب
امکانات وب
RoozGozar.cOm--->

کد موسیقی برای وبلاگ



بازدید امروز: 8
بازدید دیروز: 17
کل بازدیدها: 276448